شروع متفاوتی بود..
یادمه سره اینکه بفهمم واقعاا شهیداا زود جوابتو میدن،ازشون هر چیزی میخواستم،زود جواب میدادن...
خیلی روزای قشنگ و بیاد ماندنی بود
ان شاالله به حقه پاکی اوناا،هممون عاقبت بخیر شیم...
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
داری از همه نظر،روحی و جسمی آزار میبینی،تو فکری!
اما همش با تاکید!!!باید خودتو ،روحیتوو بهتر از همیشه نشون بدی
پ.ن:
بر خلاف همیشه که خودمو مقاوم نشون میدم،دیروز متوحه شدم چقدد ضعیف شدم!!
پ.ن: از نمونه برداری میترسم...یک لحظه از فکرش بیرون نمیام
دعا نوشت:خدایمهربوونمم، مثل همیشه همراهم باش...
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
خیلی روزاا با خاطراتش اینجا ثبت شد
و حالا نوبت رسیده ب دورانی که نوشتن ازش خیلی خاصه
مدت هاست این صفحه رو باز میکنم تا چیزی بنویسم،اما واقعاا سخته...
از حسم بگم...از تجربه های جدید...ازینکه هروز دغدغه هام متفاوت تره...
از ترسی که تو وجودمه،که آیا من میتونم واقعااا تو نقشم موفق باشم؟
-خدایا ممنونم که هستی...تنهام نذار...
-...اوووم...
-------------------------------
هییییس....آهنگ بی آهنگ!
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
هر وقت با مامانم حرف میزنم،شنیدن این جمله سخت منو درگیر میکنه!!!
-(مهربون باش و نذار حرف بقیه تورو متفاوت کنه
از بچگی همیشه میگفتی ،خودم باید آدمارو بشناسم،نه از رویه حرف مردم!!!)
و بسیار بسیار خجالت میکشم از خودم،که بار هااا و بااارهاا آدمارو قضاوت کردم ....،متاسفم مامان جوونم که اینقد من ناخوبم ....
پ.ن:......
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
مثل همیشه،خیلی حسه غر زدن دارم
غر زدن و بهونه گرفتن جزو خصلتای جدا نشدنی من بوده!!!..اینگار یک لذته واسم!دیوونم،نه؟!
خدا ب داد کسی برسه که این خصلت رو ازم ب ارث ببره
پ.ن: من واقعا لایق مادر شدنم؟!..
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر